عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
660
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
طائفه هم چنان در نماز و با سلاح بجاى قوم باز شوند ، و پاس ميدارند ، تا آنان باز آيند ، و باقى نماز خويش هم بر آن جاى تنها بگزارند ، و باز گردند ، و آن طائفهء ديگر آيند ، و باقى نماز خويش هم چنان گزارند تنها . امّا برداشتن سلاح در نماز خوف در آن تفصيلى است . گفتهاند كه : سلاح بر پنج ضربست : سلاحى كه برداشتن آن حرام است ، و نماز به آن درست نيست ، و آن آنست كه نجاستى به آن رسيده باشد از خون يا غير خون ، يا تيرى كه پر آن از حيوانى باشد كه نخورند . دوم سلاحى كه برداشتن آن مكروه است ، از آنكه مرد را گرانبار كند ، و افعال صلاة بتمامى بجاى نتواند آورد ، چون جوشن و مغفر و مثل آن . سيوم سلاحى كه برداشتن آن بيك قول مستحبّ است ، و بيك قول واجب ، كه دشمن را بدان از خود دفع كند ، چون شمشير و كارد و امثال آن . چهارم سلاحى است كه دشمن را از ديگران بدان دفع كند ، مستحبّ است داشتن آن چون كمان و تير . پنجم سلاحى است كه باندازهء جايگه مىتوان داشت ، و آن رمح است ، اگر بحاشيهء صف بود كه مردم را از آن رنج نبود مستحبّ است داشتن آن ، و اگر در ميان صف بود كه مردم را از آن رنج بود كراهيت بود داشتن آن . وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ - ابن عباس گفت : رسول خدا ( ص ) در بطن نخله با بنى انمار جنگ كرد ، و ايشان را بهزيمت كرد ، و مال ايشان بغنيمت برداشت ، و فرزندان ايشان بردگان گرفت ، و دشمنان همه بگريختند ، و پراكنده گشتند . رسول خدا و ياران آنجا ساكن شدند و بيارميدند ، و سلاحها بنهادند . پس رسول خدا ( ص ) تنها برخاست ، و حاجتى را كه در پيش داشت بگوشهاى باز شد ، و وادى باز بريد ، و در آن زير درختى فرو آمد . جماعتى مشركان بر كوه شده بودند ، و كوه را بپناه خود كرده . در ميان ايشان يكى بود عوف بن الحارث المحاربى ،